
قصه صوتی مهمان های ناخوانده (خاله پیرزن) با گویش جذاب کودک
متن قصه صوتی مهمان های ناخوانده (خاله پیرزن)
یکی بود یکی نبود غیر از خدا هیچکس نبود.
در
کلبه ای کنار جنگل
خاله
پیرزن مهربونی بود که روزها میرفت تو مزرعه کوچکش و به تنهایی کار میکرد.
شبها
هم خسته و غمگین میومد خونه و تنها می خوابید.
یکی از شبها که هوا خیلی سرد
بود و بارون تندی هم میبارید خاله پیرزن شامش رو خورده بود و میخواست بخوابه که یکدفعه
صدای در بلند شد.
خاله
پیرزن پرسید کیه کیه این وقت شب در میزنه تق و تق و تق.
صدایی
از پشت در جواب داد.
قد قد قدا قد قد
قدا یه مرغ زرده پاکوتاه در رو باز کن تو رو به خدا
بارون میباره جر و جر همه ی تنم شده خیس و تر
خیس شدی زیر بارون بیا بفرما جونم بشین کنار آتیش
خوش اومدی بخونم.
اما
همین که خانوم مرغه وارد اتاق شد چندتا جوجه ی کوچولو هم دویدن رفتن زیر لحاف خاله
پیرزن که هم گرم بود و هم نرم.
خاله
پیرزن از دیدن اونا خندید و رفت براشون چند تا دونه آورد تا بخورن.
همین
که میخواست بره زیر لحاف بخوابه باز صدای در بلند شد.
خاله
پیرزن دوباره گفت کیه کیه در میزنه این وقت شب تق و تق و تق.
میو میو.
میو
میو گربه شیطون و بلا درو وا کن تو رو به خدا بارون میاد جر و جر و جر همه تنم شده
خیس و تر.
خاله پیرزن با دیدن گربه که مثل موش آب کشیده
شده بود خندید و گفت خیس شدی زیر بارون بیا. بفرما جونم.
بشین
کنار آتیش.
خوش
اومدی به خونم.
گربه
دوید و رفت زیر لحاف خاله پیرزن که بخوابه.
خاله
پیرزن برای اون یه کاسه شیر تازه آورد که قبل خواب بخوره.
خاله
پیرزن همین که اومد بره بگیره بخوابه دوباره صدای در اومد.
کیه کیه این وقت شب در میزنه
تق و تق و تق.
صدایی
از پشت در جواب داد.
قار
قار قار قار کلاغ سیاه، کلاغ سیاه واکن در تو رو به خدا بارون میاد جر و جر و جر
همه تنم شده خیس و تر
خیس شدی زیر بارون بیا بفرما جونم بشین کنار آتیش
خوش اومدی بخونم.
کلاغ
هم رفت زیر لحاف خاله پیرزن که بخوابه.
خاله
پیرزن هم رفت براش یه ذره پنیر آورد که بخوره بعد بره بگیره بخوابه اما همین که
رفت بگیره بخوابه دوباره صدای در اومد.
کیه کیه این وقت شب در میزنه تق و تق و تق.
صدایی از پشت در جواب داد واق واق واق سگ سیاه
پاکوتاه وا کن در رو تو رو به خدا بارون میاد جر و جر و جر همه تنم شده خیس تر
خیس شدی زیر بارون.
بیا
بفرما جونم.
بشین
کنار آتیش.
خوش
اومدی به خونم
سگم رفت زیر لحاف
خاله پیرزن برای اون هم کمی غذا آورد و رفت
خوابید.
تازه
خوابشون برده بود که دوباره صدای در اومد.
کیه کیه این وقت شب در میزنه تق و تق و تق.
صدایی
از پشت در جواب داد مااااماااا گاوم با شاخ های طلا واکن در و تو رو بخدا بارون میاد
جر و جر و جر همه تنم شده خیس تر
خیس شدی زیر بارون.
بیا
بفرما جونم.
بشین
کنار آتیش.
خوش
اومدی به خونم
خاله پیرزن گاو رو هم به خانهاش دعوت کرد و
برای اون هم کمی علف آورد و رفت خوابید اما گاو که از همه حیوانات بزرگتر بود وقتی
رفت زیر لحاف نصف اونو گرفت.
حیوونای
دیگه تا اومدن اعتراض کنن.
دوباره یه صدایی اومد.
کیه
کیه این وقت شب در می زنه.
تق و
تق و تق.
صدایی
از پشت در جواب داد.
خروس
زری خوش صدا واکن درو تو رو به خدا بارون میاد جر و جر و جر همه تنم شده خیس تر
خیس شدی زیر بارون.
بیا
بفرما جونم.
بشین
کنار آتیش.
خوش
اومدی به خونم
خانم
مرغ و جوجه ها از دیدن خروس زری کلی خوشحال شدن.
خاله
پیرزن برای خروس هم کمی دانه آورد و رفت که بخوابه.
سر و
صدای حیوونا که به زور خودشون رو زیر لحاف جا داده بودند اتاق رو پر کرده بود.
خاله
پیرزن که نمی تونست توی اون شلوغی بخوابه.
با
خودش فکر کرد که اگه فقط یه حیوون دیگه بیاد فکر کنم دیگه من باید سر پا بخوابم
چون دیگه جایی نمونده که یک دفعه.
دوباره صدای در اومد.
کیه کیه؟
این
وقت شب در می زنه.
تق و
تق و تق.
صدایی
از پشت در جواب داد و جیک جیک گنجیشکه ریز و بلا واکن در و تو رو بخدا بارون میباره
جر و جر همه تنم شده خیس و تر
صدای داد و فریاد حیوونا قطع شد.
همه
ساکت شدند تا ببینند خاله پیرزن چیکار میکنه.
خاله
پیرزن باز هم با مهربونی در رو باز کرد و گفت که خیس شدی زیر بارون.
بیا
بفرما جونم.
بشین
کنار آتیش.
خوش
اومدی به خونم.
برای
گنجشک هم کمی دونه آورد و رفت که بخوابه.
اما
دیگه جایی براش نمونده بود.
کمی
ایستاد و با لبخند به حیوونا که توی اتاقش و زیر لحاف گرمش خوابیده بودند نگاه کرد
که یه دفعه خروس زری یه خوش صدا شروع کرد به قوقولی قوقو کردن.
بله،
صبح شده بود.
بارون هم بند اومده بود.
خاله
پیرزن نفس راحتی کشید و رفت.
صبحونه رو آماده کرد و سفره انداخت.
همه
حیوانات نشستند سر سفره که غذایشان را بخورند.
بعد
از اینکه همه صبحونه هاشونو خوردن.
گفت
خوب بارونم که دیگه بند اومد.
حالا
پاشید برید سراغ زندگی هاتون.
یه مرتبه خروس گفت.
قوقولی قوقو قوقولی قوقو
من که زود پا میشم از خواب قوقولی قوقو می کنم
برات بذارم برم
خاله پیرزن دید خروس زری راست میگه برا همین
گفت خوب تو بمون.
مرغ
زرد پاکوتاه هم گفت من که قدقد می کنم برات تخم طلا می کنم برات بذارم برم
خاله پیرزن نگاهی به مرغ و جوجه ها انداخت و
گفت خب شما هم بمونین
یهو
آقا سگه هم گفت من که واق واق می کنم برات دزدا رو چلاق می کنم برات بزارم برم
تو هم بمون.
گاو می
خواست حرف بزنه که گنجیشک پرید تو حرفشو گفت
من
که جیک جیک می کنم برات تخم کوچیک می کنم برات بزارم برم.
تو
هم بمون.
اما یه
دفعه همه حیوونا شروع کردند به داد زدن و اتاق شلوغ پلوغ شد.
کلاغ
گفت من که قارقار می کنم برات همه رو بیدار می کنم برات بذارم برم.
گربه
گفت من که میومیو می کنم برات موشا رو چپو می کنم برات بذارم برم.
آقا
گاوه گفت من که ماما می کنم برات.
ببین
که چه ها می کنم برات بذارم برام.
خاله
پیرزن نمی دونست باید چیکار کنه.
نه
دلش می اومد اونا رو بیرون کنه نه تو کلبه کوچکش جایی واسه اون همه حیوون داشت.
کمی
فکر کرد و گفت.
به
شرط ایمکه همه به هم کمک کنین و برای خودتون خونه درست کنین
چون
همه نمیتونیم توی کلبه من بخوابیم.
همه
حیوونا از خوشحالی فریاد زدن.
اون روز همه حیوونا به هم کمک کردن و برای هم دیگه
خونه ساختن و شبم هر کس توی خونه ی خودش خوابید
مرغ و
خروس و جوجه ها توی لونه شون، گاو توی طویله اش، گربه و سگ هم توی خونه های کوچک
خودشون و کلاغ و گنجشک هم توی لونه شون بالای درخت.
حالا
همه اونها با هم دوست بودن و از اون روز به بعد همگی هر روز صبح زود با صدای خروس
زری بیدار میشدن و توی کارای خونه و مزرعه به خاله پیرزن کمک میکردن و خاله پیرزن
هم دیگه تنها نبود.
قصه ی
ما به سر رسید کلاغه به خونش نرسید.
بالا رفتیم. ماست بود. قصه ما راست بود.
پایین اومدیم دوغ بود قصه ی ما دروغ بود.